نقدى بر مقاله جنبش دانشجويى و انتخابات رياست جمهورى
حق خواستن ، حق نخواستن
مهدى حبيبى
مقاله «جنبش دانشجويى و انتخابات رياست جمهورى» به قلم آقاى مجيد حاجى بابايى عضو محترم شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت، صورتى ديگر از توجيه بسيارى از اصلاح طلبان و برخى گروه هاى اپوزيسيون براى شركت در انتخابات اخير بوده است. نوشته حاضر تنها در پى قرار دادن علامت سئوالى در برابر برخى ادعاهاى مطرح شده در آن مقاله است.
۱ - ايشان در مطلب خود آورده اند: «در نظام هاى مبتنى بر انتخابات، شب برگزارى انتخابات و تصميم ملت براى رأى دادن به شخص يا احزاب مشخص، «شب قدر» آنها محسوب مى شود.» گذشته از اينكه توصيف فوق الذكر براى شب انتخابات درست به نظر نمى رسد ولى با فرض اينكه مقصود اهميت انتخابات باشد، بايد گفت نفس برگزارى انتخابات نمى تواند تضمينى براى تاثيرگذارى و بهبود اوضاع ملت باشد. انتخابات گرچه ابزارى در خدمت دموكراسى و روشى براى اعمال حاكميت اراده ملت به شمار مى رود ولى رابطه ذاتى و عينى با دموكراسى ندارد.
دموكراسى بر پايه هايى نظرى چون عرفى شدن قدرت، پلوراليسم و... استوار است كه اتفاقاً در پاره اى اوقات عدم شركت در انتخابات در خدمت بنيان هاى دموكراسى خواهد بود.از طرف ديگر همانطور كه نويسنده اشاره داشته، انتخابات در ايران به دليل شرايط خاص خود، يك ويژگى «فرا انتخاباتى» نيز دارد. بدين معنى كه همواره رأى مردم كاركردى دوگانه داشته كه علاوه بر تغيير بازيگران در بخش هاى انتخابى، رأى به نظام سياسى و مشروعيت آن نيز تفسير شده است.
۲- عدم شركت در انتخابات شوراها گرچه در نگاه اول با توجه به آزادى كه در آن وجود داشت ممكن است درست به نظر نرسد، ولى مردم در قبال اين امتياز حداقلى، تصميم بزرگ ترى گرفت و اعتراض خود را بدين شكل متوجه كرده است.برخلاف آنچه كه ايشان هدف از عدم شركت در انتخابات از سوى جريان دانشجويى را قرار گرفتن اصلاح طلبان در كنار اپوزيسيون مى داند، اكثريت اصلاح طلبان نخواسته و نمى خواهند اپوزيسيون نظام باشند و اين را بارها در اظهاراتشان بخصوص پس از تحصن و استعفاى نمايندگان مجلس نيز اعلام كرده اند. ضمن اينكه بسيارى از اين افراد اساساً خاستگاه اوليه خود را «دموكراسى خواهى» نمى دانند كه بخواهند تحولى به نفع انديشه «دموكراسى خواهى» در ايران پديد آورند.
۳ - ايشان با نقد رويكرد دورى از قدرت دفتر تحكيم وحدت، آن را با توجه به اظهارنظرها و بيانيه هاى انجمن هاى اسلامى و دفتر تحكيم وحدت، موضعى پارادوكسيكال دانسته اند و نتيجه گيرى كرده اند كه بر پايه اين رويكرد، دفتر تحكيم وحدت نبايد در هيچ موردى اظهارنظر نمايد و البته آن را موضعى انفعالى دانسته اند.جدا از اينكه اين گونه نتيجه گيرى بسيار سست به نظر مى رسد، بيانگر عدم دركى درست از رويكرد «دورى از قدرت» نيز هست. «دورى از قدرت» نه به معناى سكوت در برابر ناقضان حقوق ملت و عدم اظهارنظر در مورد آن چه در عرصه سياسى كشور مى گذرد بلكه به معناى دورى از فعاليت معطوف به كسب قدرت است.
آنچه كه براى جريان دانشجويى بايد مهم باشد نه انتخاب شدن اين يا آن فرد كه اصل «آزادى انتخابات» است. در صورتى كه عرصه انتخابات كاملاً آزاد باشد اما در ساختار سياسى امكان پاسخگويى «انتخاب شوندگان» به مطالبات «انتخاب كنندگان» فراهم نباشد، باز شركت در انتخابات عبث و بيهوده خواهد بود.به همان ميزان كه از حق «خواستن» بايد دفاع كرد، حق «نخواستن» را نيز بايد به رسميت شناخت و عدم شركت در انتخابات، از اين منظر نه يك اقدام منفعلانه كه يك كنش فعالانه در قبال تضييع حقوق ملت نيز مى تواند باشد. آنچه كه امروز بر جريان دانشجويى مى گذرد، نه انفعال كه اتفاقاً دوره اى جديد در حيات اين جنبش است كه با تحليل واقع بينانه از شرايط امروز كشور و بازخوانى تجربه گذشته، مبدا يك تحول جديد در حيات سياسى ايران خواهد بود. همان طور كه نويسنده نيز به درستى به «نقد» به عنوان يكى از كاركردهاى دانشجويى اذعان داشته، بايد به جريان دانشجويى حق داد كه از يك تئورى كه همگان حتى حاملان آن در به بن بست رسيدن آن اذعان دارند، دفاع ننمايد و سعى در به متن آوردن گفتارهايى حاشيه اى داشته باشد كه تاكنون امكان ظهور و بروز نداشته اند.
۴ - ظاهر شدن در قالب «اپوزيسيون قانونى» براى جريان دانشجويى مبتنى بر كاركردهاى اين جريان نيست. جريان دانشجويى نه پوزيسيون مى تواند باشد و نه اپوزيسيون. پوزيسيون بودن حضور در عرصه قدرت و اپوزيسيون بودن تلاش در راستاى كسب قدرت است. آيا جريان دانشجويى، چنين جايگاهى دارد و يا مى تواند داشته باشد؟ بنابراين واژه اپوزيسيون قانونى به هيچ وجه نمى تواند در برگيرنده فعاليت هاى دانشجويى باشد.
۵ - نويسنده رفتار انتخاباتى جنبش دانشجويى در عرصه انتخابات مجلس هفتم را نكوهش كرده و اشاره داشته كه عدم حضور اصلاح طلبان، بعد از يك تلاش گسترده براى كسب حداقل ها در آزاد بودن انتخابات بوده است. ولى دانشجويان از همان ابتدا بر شركت نكردن تاكيد مى كرده اند.به راستى تلاش اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم براى كسب كدام حداقل ها بود؟ و اين حداقل ها چرا هيچ وقت اعلام نمى شوند ؟ آيا واقعاً صحبت هاى نمايندگان متحصن در مقابله با ردصلاحيت ها مبتنى بر يك گفتمان دموكراتيك و دفاع از «حق شهروندى براى انتخاب شدن» بود يا در خصوص مدت حضور در جبهه، وابستگى به خانواده شهدا و ايثارگر، خدمت به نظام و انقلاب؟
۶ - جريان دانشجويى نمى تواند بانى تشكيل «جبهه فراگير دموكراسى خواهى» باشد ولى آن را تنها راه برون رفت از بحران هاى موجود مى داند و در اين راستا اعتقاد دارد كه همه هواداران دموكراسى ، ضمن احترام به تنوع ديدگاه ها، روى حداقل هايى ائتلاف نمايند. دموكراسى كليد امر توسعه در ايران است لذا جريان دانشجويى مى بايست متناسب با كارويژه هاى خود از تشكيل چنين ائتلافى حمايت به عمل آورد.همه آنچه كه در بالا ذكر شد به معنى نفى كليت انتخابات رياست جمهورى نيست.
گرچه صحبت در مورد شركت يا عدم شركت در انتخابات رياست جمهورى زود به نظر مى رسد ولى حضور در انتخاباتى كه در آن امكان پيشبرد روند دموكراتيزاسيون فراهم باشد، وظيفه اى ملى است. هر گروهى كه داعيه دفاع از حقوق ملت و توان نمايندگى آنها را دارد، مى بايست از هم اكنون نسبت خود را با مفاهيمى چون «دموكراسى»، «آزادى»، «حقوق بشر» و... بدون هيچ ابهامى اعلام نمايد. استفاده از كلمات مبهمى چون «اصلاحات» و «اصلاح طلبى» ديگر افكار عمومى را بسيج نخواهد كرد